خلاصه ی داستان

در شب مرگ ماریو سوریانو- تکنواز مشهور ویولنسل- فربد و آوا ، زن و مردی که یکدیگر را نمی شناسند برای خرید سی دی اجرای او به شهر کتاب می روند. این هم زمانیِ تصادفی روی زندگی هر دوی آن ها تاثیر می گذارد. تاثیری از نگاه به گذشته تا تصمیم های آینده. تاثیری از جنس دوست داشتن.

تولید فیلم

نطفه ی فیلم ارغوان در نشست های ادبی بسته شد. جایی که امید بنکدار یکی از دو کارگردان فیلم با علی اکبر حیدری(نویسنده) آشنا شد و چندی بعد که مجموعه داستان "بوی قیر داغ" حیدری منتشر شد، او نسخه ای از آن را به امید هدیه کرد. آن کتاب به خانه رفت و روی پاتختی جا گرفت و چند شبی ورق خورد تا امید شروع به خواندن کرد و هر چه پیش تر رفت سرعت خواندن نیز بیشتر شد. تا رسید به داستان کوتاهی به نام: "ممکن است خیلی ها برای مردنش گریه کرده باشند." جادوی این داستان چنان مسحورش کرد که بعد از اتمام- آن را بلافاصله به دوست و همکارش کیوان علی محمدی داد تا او هم اسیر جادوی کتاب و به ویژه همان داستان بخصوص شود. کتاب دوباره به خانه ی دیگری رفت و روی پاتختی دیگری جاگرفت. چندی گذشت و کیوان مجالی برای خواندن آن پیدا نکرد یا اگر مجالی بود به خواندن کتاب ها و مقالات دیگر گذشت تا جایی که اصرارهای امید نتیجه داد و او بالاخره کتاب را دست گرفت و نتیجه البته قابل پیش بینی بود: جادوی داستان او را هم دچار کرد و چه بسا بیشتر از امید. همین شد که پایه های فیلم نامه ی ارغوان ریخته شد. امید با علی تماس گرفت و قراری در کافه ی موزه ی سینما گذاشتند - جایی که سال ها پیش مدرسه ی فیلم بود و امید و کیوان همانجا سینما خوانده بودند. علی که قبلا از امید شنیده بود خیلی قصه را دوست دارد و اگر بخواهد روزی دوباره فیلم کوتاهی بسازد، حتما اجازه ی ساخت قصه را از او می گیرد- با تصور این که قرار است درباره ی فیلم نامه ی یک فیلم کوتاه با هم صحبت کنند سر قرار حاضر شد و با پیشنهاد امید و کیوان مواجه شد: نگارش مشترک فیلم نامه ی یک فیلم سینمایی بر اساس داستان کوتاه: "ممکن است خیلی ها برای مردنش گریه کرده باشند." علی به سرعت پلات قصه را ساخت و برای قصه ی کوتاه اش گذشته وآینده ی طراحی کرد که تعدادی شخصیت به آن اضافه شدند. بعد از توافق روی پلات اولیه نگارش آغاز شد و جلسات منظم هفتگی برگزار شد و فیلم نامه در مدت دو ماه و نیم به سرانجام رسید. بعد از اتمام نگارش فیلم نامه،کیوان درخواست مجوز تهیه کنندگی داد. پروانه ساخت در مدت کوتاهی صادر شد و پیش تولید با همکاری ناهید دل آگاه در مقام مجری طرح آغاز شد. بسیاری از بازیگران فیلم از زمان نگارش فیلم نامه انتخاب شده بودند و از سوی دیگر امید و کیوان همیشه با تیم ثابتی از عوامل پشت دوربین همکاری می کنند. به همین خاطر قراردادها به سرعت تنظیم شد. دورخوانی ها و تمرینات بازیگران به شکل فشرده ای انجام شد و شیده محمود زاده هم زمان کار طراحی لباس، انتخاب پارچه و سفارش دوخت لباس ها را پیش برد و سودابه خسروی طراحی چهره پردازی را با توجه به تحلیل روانشناسی شخصیت ها انجام داد و و فیلم با بودجه ی محدودی کلید خورد. فیلمبرداری پروژه با دوربین آری-کم لایت با نگاتیو سی و پنج میلی متری در سی و پنج جلسه در زمستان سال نود و دو به پایان رسید. سیاوش پورخلیلی با همکاری کیوان و امید فیلم را تدوین کرد و بامداد افشار- صداگذار و آهنگساز خلاق و جوان تئاتر که برای اولین بار در مستند "ابراهیم در آتش" نخستین همکاری اش با امید و کیوان را درعرصه ی صداگذاری و آهنگسازی فیلم آغاز کرده بود بلافاصله پس از تدوین، صداگذاری فیلم را دست گرفت. بردیا کیارس آهنگساز و رهبر ارکستر که از هنگام فیلمبرداری با گروه تولید ارغوان همکاری داشت و قطعاتی را که در فیلم نواخته شده را تصنیف کرده بود، بر خلاف رسم رایج و اشتباه این روزها که موسیقی را با سَمپِل( نمونه صدای سازهای ضبط شده و از پیش آماده) و سرهم کردن صداها در نرم افزارهای کامپیوتری تولید می کنند، ساخت موسیقی فیلم را به طور زنده و با ارکستر و ضبط آن در استودیو آغاز کرد. بامداد افشار پس از آماده شدن موسیقی میکس نهایی صداها و موسیقی را انجام داد و فیلم برای دریافت پروانه ی نمایش به وزارت فرهنگ و ارشاد تحویل شد. ارغوان برای اولین بار در جشنواره ی فیلم فجر سال نود و سه به نمایش عمومی درآمد و نقدها و نظرات متفاوتی را برانگیخت که تعدادی از یادداشت های منتشر شده در بخش نقدها و یادداشت ها موجود است.